داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی

خرید بک لینک

عنایت فانی در برنامه به عبارت دیگر مصاحبه ای با هوشنگ مرادی کرمانی انجام داده که می توانید از اینجا دانلود کنید.( حجم فایل 127 مگابایت است)



داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 1:36

داستان را از لینک زیر دانلود کنید:


آب دریاها

داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 178 تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 17:20

داستان کوتاه : یک بار در عمر اثر جومپا لاهیریتو را قبلاً هم دیده بودم، بارها و بارها؛ آنقدر که نمیتوانم بگویم چند بار، ولی از آن دفعه که خانواده من با خانواده تو در خانهمان واقع در “میدان اینمان” وداع کرد، دقیقاً لحظهای است که من کم کم حضور تو را در زندگیام به خاطر میآورم. پدر و مادرت تصمیم گرفته بودند از “کمبریج” بروند؛ هدفشان برعکس تمام بنگالیهایی که به “آتلانتا” و یا “آریزونا” میرفتند، بازگشت به هندوستان بود؛ آنها میخواستند به کشمکشی که پدر و مادرم و دوستانشان بر سر بازگشت به موطن داشتند، خاتمه بدهند. سال 1974 بود.من شش سال داشتم، تو نه سال. ادامه مطلب داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

 هر وقت حسن آقا را میبینیم میگوییم: «خب چه طور شد؟ موفق شدی؟»میگوید: « نه نشد باز غار غار کرد .»میگوییم: «آخر مرد حسابی مگر مجبوری؟»میگوید: «من فقط یک طوطی میخواهم که باش حرف بزنم، درد دل کنم .اما این طوطی های حسین آقا، آدم چه بگوید؟ دریغ از یک کلمه دریغ از یک حسن آقای خشک و خالی همین طور که من و شما  میگوییم! اینها فقط بلدند غار غار کنند: غار غار!آن وقت باز میرود سراغ حسین آقا یک طوطی تازه میخرد. چند هفته ای یا حتی یکی دو ماهی سالی پیداش نمیشود که نمیشود. بعد یکدفعه میآید، چشمهاش سرخ سرخ، کاسه خون و ریشش نتراشیده چمباتمه مینشیند کلاهش را بر میدارد میگذارد روی کاسه زانویش و با مشت میکوبد روی زمین که: « باز هم نشد! »میگوییم: این دفعه هم؟»میگوید: «هر چه بگویید برایش خریدم با دست خودم بش قند و نبات دادم روزی دو سه ساعت باش حرف زدم، نشاندمش رو به روی آینه. اما نشد که نشد.میگوییم : «غار غار که نکرد؟»میگوید: «پس خیال میکنید گفت، سلام؛ یا گفت صبح به خیر حسن آقا، همین طور که من و شما  میگوییم؟»میگوییم: «آخر این دفعه دیگه چرا گذاشتی کلاه سرت برود؟»میگوید: «والله خیلی حواسم را جمع کردم: بالهایش را دیدم، پنجههاش را، نوکش را، هیچ عیبی نداشت. حسین آقا قسم میخورد که طوطی است، اصل اصل، حرف هم میزد به فارسی اما حالا دو سه روز است تو لاک رفته. اگر یکی پی داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 127 تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

داستان را از لینک زیر دانلود کنید:


http://bayanbox.ir/download/7197297785161081741/%D8%A2%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%DB%8C.pdf

داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...

ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:32

صفحه بندی